حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۲۸ مهر , ۱۴۰۰ 14 ربيع أول 1443 Wednesday, 20 October , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 146 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 4 تعداد دیدگاهها : 73×
  • اوقات شرعی


    Warning: A non-numeric value encountered in /home/imsoir/domains/imsoedu.ir/public_html/wp-content/plugins/azan/index.php on line 122

  • سخن روز

    مقام معظم رهبری: اين مدرسه (رشته علوم و معارف اسلامی) يكي از ابتكارات بسيار خوب و خيلي راهگشا بود. پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: خـداوند جـوانى را دوسـت مى دارد كـه جوانى خود را در طاعت خدا به سر كند. [ ميزان الحكمة، ج ۵، ص ۹ ] حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود: هيـچ چـيزى پيش خـدا محبوب تر و دوست داشتنى تر از جوان توبه كار نيست. [ مشكاة الانوار، ص ۱۷۱ ] امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: چه بد بنده ‏اى است بنده ‏اى كه دو رو و دو زبان باشد! [ گزیده تحف العقول، ح۲۷۹ ] رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: جوان كريم و خوش خلق، پيش خداوند سبحان محبوب تر است از پير عابدى كه بخيل و بداخلاق باشد. [ميزان الحكمه، ج ۴، ص ۴۲۱ ] اميرالمؤمنين عليه السلام می فرمایند: عزت در قناعت است و خوارى در طمع است. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: هشدار!هشدار! به خدا سوگند، خداوند چنان پرده‌پوشی کرده که می‌پنداری تو را بخشیده است! (نهج البلاغه حکمت ۳۰)

    5 اسفند روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی و روز مهندس گرامی باد.

    ۵ اسفند ، بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی

    شناسه : 3109 22 فوریه 2021 - 11:44 نویسنده : علی عالیشوندی
    پنج حکایت خواندنی از خواجه نصیرالدین طوسی

    ابو جعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی مشهور به خواجه نصیرالدین یکی از سرشناس‌ترین شخصیت‌های تاریخ اسلامی است. (متولد شنبه، ۵ اسفند ۵۷۹ در جهرود قم یا توس – درگذشته دوشنبه ۱۱ تیر ۶۵۳ در بغداد)

    وی شاعر، فیلسوف، متکلم، فقیه، ستاره‌شناس، اندیشمند، ریاضیدان، منجم، پزشک و معمار ایرانی قرن هفتم قمری است.

    کنیه‌اش «ابوجعفر» و به القابی چون «نصیرالدین»، «محقق طوسی»، «استاد البشر» و «خواجه» شهرت دارد.

    او رصدخانه مراغه را ساخت و در کنار آن کتابخانه‌ای به‌وجود آورد که نزدیک به چهل هزار جلد کتاب در آن بوده‌است. او با پرورش شاگردانی (همچون قطب الدین شیرازی) و گردآوری دانشمندان ایرانی عامل انتقال تمدن و دانش‌های ایران پیش از مغول به آیندگان شد.

    وی در زمان حمله مغول به ایران در پیش ناصرالدین، محتشم قهستان، به کارهای علمی خویش مشغول شد. در همین زمان اخلاق ناصری را نوشت. پس از مدتی به نزد اسماعیلیان در دژ الموت نقل مکان کرد. پس از یورش هلاکوی مغول و پایان یافتن فرمانروایی اسماعیلیان(۶۳۵ ه‍.خ) هلاکو نصیرالدین را مشاور و وزیر خود ساخت.

    در ادامه مطلب پنج داستان زیبا و آموزنده از زندگی این اندیشمند بزرگ تقدیم می‌‌شود.

    حکایت اول
    خواجه‌ نصیرالدین‌ و مرگ‌ مادر هلاکوخان

    وقتی‌ مادر هلاکوخان‌ از دنیا رفت، بعضی‌ از دانشمندان‌ که‌ مخالف‌ حضور خواجه‌ نصیر در دربار هلاکوخان‌ بودند به هلاکوخان گفتند: تو میدانی‌ که سؤال‌ قبر هست‌ و نکیر ومنکر در قبر از هر مرده‌‌ای سؤالاتی می‌‌‌کنند و مادر تو بی‌‌سواد می‌باشد و از پاسخ‌گویی‌ به آنها عاجز است. بهتر است خواجه‌ نصیر که عالمی‌ دانشمند است‌ را با مادرت‌ دفن کنی‌ که‌ از پاسخ‌ سؤالها بر آید و مادرت‌ عذاب‌ نکشد! هلاکو، خواجه‌ نصیر را خواست‌ و مطلب‌ را با او در میان‌ گذاشت.‌ خواجه‌ فهمید که‌ توطئه‌ در کار است‌ و در حق او بدگویی شده است. لذا با زیرکی‌ خاصی ‌جواب‌ داد که‌: سؤال نکیر و منکر در قبر برای هر کس ثابت است، و برای شما پادشاهان نیز هست، پس بهتر است‌ بنده‌ را برای‌ خودتان‌ نگهدارید چون‌ از شما سؤالهای‌ بیشتری‌ می‌کنند، پس کسی که‌ چنین‌ پیشنهادی را کرده‌ است‌ با مادرتان‌ دفن‌ کنید که او نیز از عهده سؤال و جواب خوب بر می‌‌آید. پس هولاکو حکم کرد که یکی از آن دانشمندان را در قبر مادرش گذاشتند و خاک مذلّت بر سرش ریختند.

     آری؛ چاه مکن بهر کسی . . . اول خودت بعدا کسی

    حکایت دوم
    خواجه‌ نصیرالدین‌ و آسیابان‌

    مشهور است‌ که‌ خواجه‌ طوسی‌ در یکی‌ از مسافرت‌های‌ خود به‌ آسیابی‌ رسید. از آسیابان‌ درخواست‌ کرد که‌ شب‌ را در آنجا بیاساید و صبح‌ حرکت‌ کند. آسیابان‌ با ماندن‌ خواجه‌ در آنجا موافقت‌ کرد. خواجه‌ می‌خواست‌ که‌ بر بالای‌ بام‌ آسیاب رود و در آنجا استراحت‌ کند. آسیابان‌ به ‌خواجه‌ اظهار کرد که‌ امشب‌ باران‌ خواهد آمد، خوبست‌ شب‌ را در داخل‌ آسیاب بسر برید و در این ‌امر اصرار ورزید. خواجه‌ هر چه‌ آسمان‌ را نگاه‌ کرد، چیزی‌ که‌ دلیل‌ بر آمدن‌ باران‌ باشد ندید و قبول‌ نکرد و شب‌ را پشت‌ بام‌ خوابید. ناگهان‌ نیمه‌‌های‌ شب‌ باران‌ شدیدی‌ بارید که‌ خواجه‌ نصیر بالاجبار به‌ درون‌ آسیاب آمد. از آسیابان‌ پرسید از کجا دانستی‌ که‌ امشب‌ باران‌ خواهد آمد؟ آسیابان‌ گفت‌ هر وقت‌ هوا تغییر می‌‌کند، سگم‌ در درون‌ آسیاب می‌‌خوابد و بیرون‌ نمی‌‌رود.

    خواجه‌ فرمود: افسوس‌ عمر بسیاری‌ فانی‌ ساختیم‌ و بقدر إدراک‌ و فهم‌ سگی‌ تحصیل‌ نکردیم‌.

    حکایت سوم
    خواجه ‌نصیرالدین‌ طوسی‌ و نجات‌ جان‌ «عطا ملک‌ جوینی»

    «عطا ملک‌ جوینی‌» که‌ یکی‌ از وزیران‌ دربار هلاکو می‌باشد و کتاب‌ «تاریخ‌ جهانگشای» او معروف‌ است‌، روزی‌ گرفتار غضب‌ پادشاه‌ می‌‌شود برادرش‌ به‌ خدمت‌ خواجه‌ نصیر رسید و او را از مسئله‌ آگاه‌ کرد و گفت‌ اگر هلاکو امری‌ را صادر کند دوباره‌ نقض‌ کردن‌ آن خیلی‌ مشکل‌ است‌. باید چاره‌‌ای‌ اندیشید. خواجه برخاست و در حالی که‌ عصا و تسبیحی‌ در دست‌ داشت‌ و در دست ‌دیگرش‌ اسطرلاب‌ و پشت‌ سرش‌ شخصی‌ با منقلی‌ پر آتش‌ که‌ دائما بخور می‌‌ریخت‌، بطرف‌ دربار رفت‌. خواجه‌ از ملازمین‌ پادشاه‌ پرسید که‌ حالش‌ چطور است‌؟ آنها گفتند خوب‌ است. ‌خواجه‌ گفت‌ می‌‌خواهم‌ پادشاه‌ را به‌ چشم‌ خود ببینم‌. اجازه‌ ورود داده‌ شد. خواجه‌ بمحض‌ اینکه ‌چشمش‌ به‌ پادشاه‌ افتاد، فی‌‌الحال‌ به‌ سجده‌ طولانی‌ رفت‌. وقتی سر از سجده‌ برداشت‌ هلاکو پرسید چه‌ اتفاقی‌ رخ‌ داده‌ است‌؟ خواجه‌ گفت‌: در این‌ موقع‌ در طالع‌ شاه‌ سانحه‌ بدی‌ دیده‌ می‌‌شود، بنده ‌ادعیه‌ خوانده‌ و بخور سوزانده‌‌ام‌ و از خداوند مسئلت‌ کرده‌‌ام‌ که‌ این‌ بلیه‌ را از شاه‌ دور کند. بر پادشاه‌ لازم‌ است‌ که‌ هر چه‌ زودتر امروز زندانیان‌ را آزاد کند و کسانی که‌ فرمان‌ قتلشان‌ صادر شده‌ عفو نمائید، تا شاید خداوند این‌ بلیه‌ بزرگ‌ را دفع‌ نماید. هلاکوخان‌ بفرموده‌ خواجه‌ عمل‌ کرد و فرمان‌ آزادی‌ زندانیان‌ و کسانی که‌ قرار بود کشته‌ شوند را صادر کرد، که‌ در این‌ ضمن‌؛ «عطاملک‌جوینی» نیز از مرگ‌ نجات‌ یافت‌. منابع: زندگی‌ خواجه‌ نصیرالدین‌ طوسی‌ – قصص العلماء.

    حکایت چهارم
    احترام به شایستگان

    خواجه نصیر الدین طوسی در ابتدای وزارت خویش بود، که تعدادی از نزدیکان بدو گفتند ایران مدیری هم چون شما نداشته و تاریخ هم چون شما کمتربه یاد دارد.

    یکی از آنها گفت، نام همشهری شما خواجه نظام الملک طوسی هم به اندازه نام شما بلند نبود. خواجه نصیر سر به زیر افکنده و گفت :

    خواجه نظام الملک باعث فخر و شکوه ایران بود آموخته‌های من برآیند تلاش‌های انسان‌های والا مقامی هم چون اوست.

    حرف خواجه به جماعت فهماند که او اهل مبالغه و پذیرش حرف بی پایه و اساس نیست.

    شاید اگر خواجه نصیر الدین طوسی هم به آن سخنان اعتنا می نمود هیچ گاه نمی توانست گام های بلندی در جهت استقلال و رشد میهنمان بردارد.

    شایستگان، بالندگی و رشد خود را در نابودی چهره دیگران نمی بینند.

    حکایت پنجم
    تاسیس رصد خانه مراغه

    خواجه نصيرالدين طوسي در صدد بود تا بتواند رصدخانه اي را ايجاد كند . او از خان مغول درخواست كمك كرد وليكن هلاكوخان قبول نمي كرد .

    روزي كه دوباره بحث در اين موضوع در گرفت هلاكوخان به خواجه گفت : چرا بايد اين همه پول صرف كار بي ارزشي مثل رصدخانه شود . مگر پيشگوئيهاي نجومي به چه درد مي خورد و آيا مي توان از وقوع حوادث جلوگيري كرد ؟

    خواجه نصيرالدين گفت : حرف شما صحيح است با پيگويي حوادث نمي توان نقشي در وقوع يا عدم وقوع يك حادثه داشت .

    خان گفت : حال كه بي تاثير است پس چرا اين همه پول خرج اين كار كنيم .

    خواجه نصيرالدين گفت :

    اگر شما اجازه فرماييد من نشان خواهم داد كه پيشگويي حوادث طبيعي چگونه مي تواند مفيد باشد

    خواجه نصيرالدين بدنبال اثبات حرفش بود تا اينكه قرار شد شبي مهماني بزرگي در منزل خان با حضور بزرگان برپا شود . با اجازه خان و با دستور خواجه نصيرالدين تشت بزرگ مسي را مخفيانه به پشت بام بردند و به غلامان دستور داده شد كه در فرصتي مناسب تشت را از بالاي بام به حياط پرت كنند .

    زماني كه مهماني در اوج خود بود و همه سرگرم جشن بودند به دستور خواجه نصيرالدن تشت بزرگ مسي را از پشت بام به پايين انداختند و صداي وحشتناكي بلند شد . صدا به قدري وحشتناك بود كه ترس همه را فرا گرفت تعدادي بيهوش شدند و عده اي شمشير كشيند و هركس عكس العملي نشان مي داد . عده اي داد و فرياد مي كشيدند و..

    در آن حال هلاكوخان با قهقه مي خنديد . زيرا مي دانست كه اين صدا جز افتادن آن تشت نيست .

    خواجه نصيرالدين گفت : همانطور كه خان شاهد هستند تنها ما دو نفر از اين صداي مهيب نترسيديم چون از وقوع آن خبر داشتيم . اگر ما در علم نجوم پيشرفت كنيم مي توانيم خيلي از حوادث طبيعي را پيش بيني كنيم و زمان حادثه دچار وحشت نمي شويم و حتي مي توانيم اقداماتي براي جلوگيري از تخريب و تلفات بيشتر انجام دهيم .

    بدين ترتيب خان مغول به اهميت نجوم پي برد و فرمان تاسيس رصدخانه مراغه صادر شد . كه بتدريج به بزرگترين مركز تحقيقات رياضي و نجوم تبديل شد .

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.